نسخه چاپی ارسال به دوستان
     یادداشت     
از جنگ نمی‌شود فرار کرد. توی خانه‌ات نشسته‌ای و بچه‌هایت را برای رفتن به مدرسه آماده می‌کنی که یک دفعه صدای انفجار و لرزیدن شیشه‌ها می‌چسباندت به دیوار. چاره‌ای نداری جز این که بچه‌ها‌یت را بفرستی مدرسه و خودت را به اولین مرکز ثبت نام داوطلبان معرفی کنی. در واقع در چنین وضعی اصلاً به این فکر نمی‌کنی که جنگ خوب است یا بد. دوست‌داشتنی است یا نفرت‌انگیز.
یا این که پیش از رفتن به سر کار، رادیو را روشن می‌کنی تا آخرین اخبار را بشنوی. می‌بینی پیشوا، رئیس جمهور، یا دیکتاتور جاه‌طلب کشورت به نا کجا آبادی اعلان جنگ داده است تا کجا را از میان بردارد. دست خودت نیست، بالاخره دیر یا زود می‌آیند سراغت و به دروغ از تو می‌خواهند به کشورت خدمت کنی. از جنگ نمی‌شود فرار کرد!
تا وقتی که دنیا دنیا است و انسان انسان است، همیشه انسان‌هایی پیدا می‌شوند که می‌خواهند بخش بیشتری از دنیا را در چنگ داشته باشد. فکر می‌کند و نقشه می‌کشد. سخنرانی می‌کند و چند نفر یا چندین هزار نفر را با خود همراه می‌سازد، و بعد... .
ادامه...
     معرفی     
ماه پنهان است
رمانی از جان اشتاین‌بک
 
"ماه پنهان است" ماجرای شهر کوچکی را در نروژ که به اشغال سپاهیانی ناشناس و ظاهرا نازی به در می‌آید بازگو می‌کند. افسران مهاجم در ابتدا فکر می‌کردند که ماموریت آسانی در پیش رو دارند ولی با شروع اولین سرپیچی از دستور و قتل یکی افسران مهاجم توسط یکی از ساکنین شهر تمام محاسبات مهاجمین به هم می‌خورد و مقاومت مردم شهر و تخریب روحیه‌ی مهاجمین آغاز می‌گردد. ادامه...


   » داستان
     روی میز داستان     

نظری بر آبشخورهای فلسفی آثار کوندرا

  هجدهم تیر - رضا نجفی
از مقایسه‌ی آرای فلاسفه با آثار کوندرا آدمی به این باور می‌رسد که فلسفه و رمان ممکن است هر دو به مضامینی واحد بپردازند اما در قالب‌ها و شیوه‌های بیانی متفاوتی و این‌که رمان نیزیکی از امکانات و ابزار بشری برای مواجهه با پرسش‌های هستی‌شناختی است.
ادامه...

     پیشنهاد ما     

بررسی رمان «گارسیا
رودریگث دِ مونتالوو»

داستان منتشرنشده‌ای
از کامران محمدی

داستانی از
«لوییجی پیراندلو»

تحلیل رمان
«کشور آخرین‌ها»
پل استر

     داستان فارسی     
بوی ملایم کنت
کامران محمدی
داستان منتشر نشده
نگاه مرد رها بود روی میزها و صندلی‌های قهوه‌ای و سیگارهای پشت هم. دود، بالای سرها و لای نور زرد کم‌رنگ ایستاده بود. هر کدام از نویسنده‌ها چیزی می‌گفتند. چشم‌ها زل زده بودند به همدیگر. یکی از نویسنده‌ها رو به روی مرد نشست.
او
سید محمد حسینی
داستان منتشر نشده
آن که آن جاست، در فاصله با مرداب و سرک‌کشان از پشت‌ گونی‌های امن، نیمه‌امن، نا امن، با آن نگاه نگران و در نوسان ترس، ستایش، تنهایی، عشق، منم شاید که نشسته‌ام این‌ جا، در این گوشه امن، نیمه‌امن، نا امن. یا نه، من نیستم و من یعنی خودم، و او یعنی خودش. هر کدام با هراس و با امنیت خاص آن‌جا و آن زمان که ایستاده‌ایم بر آن.
پاپوش
مجید قیصری
داستان منتشر نشده
صدای بسته‌شدن در که می آید، صبر می‌کنم تا صدای به هم خوردن در جا کفشی هم بیاید. صدای پایش که می‌پیچد توی راه‌پله‌ها، پتو را از روی صورتم کنار می‌زنم؛ نفس راحتی می‌کشم. باید کار را، امروز یک‌سره کنم. به خودم جرات می‌دهم؛ می‌گویم: «می‌تونم، می‌تونم، می‌تونم.» در این یک سال، سه‌بار تصمیم گرفته‌ام از خانه بروم ولی زود منصرف شده‌ام. دیشب، وقتی که از خواب پریدم، تصمیم گرفتم به این زندگی خاتمه دهم.
دست‌های خاکی
حسین سرانجام
داستان کوتاه فارسی
پسر از توی قبر در‌آمد و دست‌های خاکی‌اش را مالید به شلوارش. چند قدم دور شد. بیل را تکیه داد به درخت و همان‌جا نشست‌. دو مرد جوان زیر تابوت را گرفته بودند و می‌آوردند. "می‌شناختی‌ش؟" پسر گفت: "نه خیلی! تازه یک هفته بود آمده بودم زیر دستش شاگردی." "اما من یه هم‌زبون خوب رو از دست دادم."
کوک
انسیه سیاوش
داستان فارسی
کوک می‌زد و قطرات خون روی شلوار خاکستری چرکش می‌چکید. شست دست راستش انگار بی‌حس شده باشد دیگر سوزن را حس نمی‌کرد. از استخوان کنار مچ دست چپ تکه‌های خونی گوشت و پوستش هم‌چنان مشهود بود. بیمار تخت کناری محکم به تخت بسته شده بود، هر صبح سرنگ با برچسب ده را به او تزریق می‌کردند، انگار نفس می‌کشید اما خاکستری بود. خاکی بود. مرگ بود.
     داستان ترجمه     
قطار سوت کشید
لوییجی پیراندلو؛ برگردان اثمار موسوی‌نیا
داستان کوتاه ایتالیایی
هذیان می‌گفت. پزشکان گفته بودند نشانه‌ی التهاب مغزی است؛ و همه‌ی همکارانش که دو سه نفری، از آسایشگاه بازمی‌گشتند، جایی که ملاقاتش کرده بودند، همین را تکرار می‌کردند. چنین به نظر می‌رسید که انگار از دادن آن خبر با استفاده از اصطلاحات علمی که چند دقیقه پیش از زبان پزشکان شنیده بودند، به برخی از همکارانی که دیر کرده و سر راه به آن‌ها برمی‌خوردند، دست‌خوش رضایت خاصی می‌شدند
منشی حافظه
برگردان پریسا رضایی
برشی از رمان حمید صدر
به محض این‌که اسم فلاک تورم (یا برج آتش‌بار ضد هوائی) یعنی همان هیولای بتونی خاکستری و مرتفعی که سرد و خیس وسط سربازخانه اشتیفت قرارگرفته، به میان می‌آید، قیافه‌ی آقای سوهالت جلو چشمم ظاهر می‌شود که صم و بکم نشسته و نمی‌خواهد لب از لب باز کند. دلیل آن هم شاید این باشد که برج را اول‌بار از پنجره اتاق نشیمن او رویت کردم.
خبر
هانریش بل؛ برگردان پریسا رضایی
داستان کوتاه آلمانی
آیا شما آن‌ دهکده‌های‌ مفلوکی‌ را می‌شناسید که‌ در آن‌ها انسان‌ بیهوده‌ از خود می‌پرسد که‌ چرا راه‌آهن‌ در آن‌جا ایستگاه‌ دارد؛ آن‌جا که‌ به‌ نظر می‌رسد ابدیت‌ برگرد چند خانه‌‌ی کثیف‌ و کارخانه‌ای‌ متروک‌ چنبره‌ زده‌ است؛ جایی‌ که‌ مزارع‌ اطرافش‌ به‌ نفرین‌ ابدی‌ بی‌حاصلی‌ دچار شده‌اند؛ آن‌جا که‌ انسان‌ یک‌باره‌ حس‌ می‌کند ویرانه‌ای‌ بیش‌ نیست؛ زیرا درخت‌ یا حتی‌ برج‌ کلیسایی‌ هم‌ به‌ چشم‌ نمی‌آید؟
سس گوجه فرنگی
هانس هَینتس اِوِرس؛ ترجمه‌ی رضا نجفی
داستان کوتاه اسپانیایی
نخستین‌بار، پنج هفته پیش در کوریدا بود که یک گاو نر سیاه به نام میورا به کوینیتوی کوچک حمله برد و او را مغلوب کرد. یکشنبه بعد و بعدی هم همین‌طور بود. من در همه مسابقات گاوها شرکت می‌کنم. من پایین در ردیف اول نشسته بودم تا عکس بگیرم. صندلی کنارم را او از پیش رزرو کرده بود. او مردی بود کوتاه‌قد با کلاهی گرد و کوچک و جامه سیاه روحانیون انگلیسی، رنگ‌پریده، بدون ریش و با عینکی قاب‌طلایی روی بینی‌اش.
‌نامه‌ای‌ برای‌ بابانوئل‌
‌کارل‌ بردورف‌؛ ترجمه‌ی پریسا رضایی
داستان کوتاه انگلیسی
روزی‌ روزگاری‌ در شهری‌ کوچک‌ مردی‌ زندگی‌ می‌کرد به‌ نام‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ که‌ کارمند اداره‌ پست‌ همان‌ شهر بود. آقای‌ آرمسترانگ‌ مسئول‌ نامه‌های‌ ناشناس‌ بود. نامه‌های‌ ناشناس‌ نامه‌هایی‌ بودند که‌ آدرس‌ آنان‌ ناخوانا یا ناشناس‌ یا ناقص‌ بود و کسی‌ از آدرس‌ آنان‌ سر در نمی‌آورد. به‌ همین‌ دلیل‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ را متخصص‌ نامه‌های‌ بی‌کس‌ و کار و ناشناس‌ لقب‌ داده‌ بودند.
     نقد و نظر     
کشور آخرین‌ها یا استعاره‌ای از احتضار دیونیزوس
نورا موسوی‌نیا
تحلیل رمان «کشور آخرین‌ها» اثر پل استر
گاهی اوقات در آثار پل استر، موانع ِ فرضی ِ قدرتمند ناگهان آن‌قدر سست شده که به‌کلی نابود می‌گردند. برخی از این موانع تنها در ذهن موجودند؛ اگر چه واقعیت نیز برخی از آن‌ها را خلق می‌کند. شخصیت‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه پیوسته در تلاش‌اند تا با ویرانی دیوارها به چیز بهتری دست یابند و یا از موانع و مرزها بگریزند. ولی آیا آن‌ها موفق می‌شوند؟
آمادیس دوگُل
سید حسین امیرجهانی
بررسی رمان گارسیا رودریگث دِ مونتالوو
Amadis de Gaula مشهورترین رمان شهسواری اسپانیایی، اثر گارسیا رودریگث دِ مونتالوو که در زمان شاهان کاتولیک، حاکم مدینا دل کامپو بود، نخستین بار در 1508 در سارگوسا انتشار یافت، ولی به ظنّ قوی تحریر متفاوت و بسیار کهن‌تری از آن در شبه‌جزیره‌ی ایبریا رواج فراوان داشته است؛ زیرا به نظر می‌آید که آن را در نیمه‌ی دوم قرن چهاردهم می‌‌شناختند.
اسطوره‌ی مسیح در داستان خانوادگی
نورا موسوی‌نیا
نقدی بر کتاب «داستان خانوادگی» اثر واسکو پراتولینی
سنت یهودی ـ مسیحی ماهیت حذف‌ناپذیری و اندوهبار رنجی را که معلول نواقص یا حوادث طبیعی است مورد تاکید قرار نمی‌دهد. این سنت، رنج را در بافت تاریخی آن قرار داده و با بررسی نخستین حکایت‌های اسطوره‌ای مربوط به منشأ پیدایش رنج آغاز می‌کند و مسئله را در قالب اخلاقی طرح می‌کند که چرا انسان‌ها باید رنج بکشند؟
ارنست همینگوی چگونه با ما سخن می‌گوید؟
علیرضا محمودی ایرانمهر
بررسی نشانه‌شناختی بندی از رمان «وداع با اسلحه»
زبان بزرگ‌ترین، پیچیده‌ترین و کارآمدترین ابزار ارتباطی آدمی است. روزنه‌ای برای گریز از تنهایی، بستری برای پیدایش مدنیت و برترین دست‌آورد فرهنگی نوع بشر... تاریخ تمدن و ظهور فرهنگ‌ها حاصل ارتباطات انسانی است که در بستر شکل گرفته‌اند.
انگیزه آزادى محرومان به روایت ادبیات معاصر
فتح‌اله بی‌نیاز
نگاهى به رمان «ناپدیدشدگان» نوشته‌ی آریل دورفمان - ترجمه احمد گلشیرى
معمولاً از این و آن مى‏شنوید که «آدم‏هاى ندار به آن‏چه دارند راضى‏اند، خدا را شکر مى‏گویند و در قید و بند چیز موهومى به نام آزادى نیستند.» این حرف توهین و استخفافى بیش نیست و در خور انسانى نیست که با ابتدایى‏ترین مفاهیم جامعه‏شناسى و روان‌شناسى آشنایى دارد. حرف کسانى است که مى‏خواهند انفعال خود را در مقابل همنوعان دردکشیده خود توجیه کنند.
نظری بر آبشخورهای فلسفی آثار کوندرا
رضا نجفی

از مقایسه‌ی آرای فلاسفه با آثار کوندرا آدمی به این باور می‌رسد که فلسفه و رمان ممکن است هر دو به مضامینی واحد بپردازند اما در قالب‌ها و شیوه‌های بیانی متفاوتی و این‌که رمان نیزیکی از امکانات و ابزار بشری برای مواجهه با پرسش‌های هستی‌شناختی است.
جنگ و صلح در نگاه شخصیت‌های «جنگ و صلح»
حسین سرانجام
بخش دوم
تولستوی زمینه‌های نبرد بزرگ میهنی 1812 را در لشکرکشی سال‌های 1805 و 1806 جستجو می کند و تحول شخصیت‌هایش را بر اساس آن‌ها پایه‌گذاری می‌کند. در روسیه‌ای که اسیر فرهنگ فرانسوی است و اشراف آن صحبت کردن به زبان فرانسوی را افتخار می‌دانند و از ناپلئون به بزرگی یاد می‌کنند، نباید انتظار داشت شور ملی برای جنگ در برابر وی به‌یک‌باره ایجاد شود.
جنگ و صلح در نگاه شخصیت‌های «جنگ و صلح»
حسین سرانجام
بخش اول
ملتی که جنگ نداشته باشد نمی‌تواند روی پای خود بایستد و اگر به صلح فکر نکند نابود خواهد شد. فرهنگ ملت‌ها بر روی شالوده‌ای از حماسه و جنگاوری بنا شده است. قهرمانان ملی در جنگ‌ها و حماسه‌های میهنی ساخته می‌شوند و الگویی برای روحیات میهن‌پرستانه مردم قرار می‌گیرند و با ادبیات جاودانه می‌شوند.
آسیب‌شناسی تطبیقی ادبیات پایداری ایران
رضا نجفی

تنها نگاهی گذرا به تاریخ ادبیات جهان بسنده است به ما یادآوری کند که صرفاً فهرستی از بهترین _ و نه حتی همه _ آثار ادبیات جنگ در هر کدام از کشورهایی چون آلمان، انگلستان، فرانسه، روسیه، امریکا و... به تنهایی سیاهه‌ای انبوه را تشکیل می‌دهد که پرداختن به آن مستلزم ده‌ها و صدها اثر تحقیقی است.
مرگ داستان‌های هدایت
رضا جوان
مرگ و سیاه‌نمایی در آثار صادق هدایت
ریشه‌شناسی سیاه‌نمایی در آثار هدایت، به زندگی او، نگاه او به جهان و دنیای پیرامون او باز می‌گردد. داستان‌های هدایت نمایی از درونی‌ترین لایه‌های وجود اوست. "درباره صادق هدایت که پیش‌کسوت ما بود، این دنبال‌کننده راه خیام،‌ این نویسنده چند ارزشه که در نیستی عمل می‌کرد (با خودکشی اغلب فهرمان‌های داستان‌هایش و نیز با خودکشی خودش) اگر بخواهیم تحلیلی به سرعت از کار او کرده باشیم باید گفت که او نویسنده دوره خفقان است (با بوف کور؛‌ شاه‌کارش) که تحمل دوره‌ى پس از آن را ندارد، یعنی تحمل هرج و مرج پس از شهریور 1320 را".

 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام