نسخه چاپی ارسال به دوستان
     نوشته‌های پیشین     
اتاق کوچک من
بهزاد خواجات
دو شعر
هزار شمع غزل
محمد سعید میرزایی
یک غزل و یک ترانه
و ماهیانی که در آسمان شنا می‌کردند
گروس عبدالملکیان
چهار شعر
چونان کسی که نیست
محمد حسین مهدوی (م. مؤید)
چهار شعر
من چه‌قدر چهره داشتم
علی‌محمد مؤدب
چند شعر نیمایی


  
آدم‌برفی پیر!
مرتضی کاردر  ۱۳۸۶/۰۲/۰۶

1)
فقط سروهای یخ‌زده می‌دانند و
نیمکت‌های سیمانی
که آفتاب
چه غنیمتی است
در یک صبح زمستانی
2)
که گفتی
کلاغی بر شانه‌ات لانه کرده است و
جوجه‌هایش تازه به دنیا آمده‌اند و
تا اطلاع ثانوی
از جایت تکان نمی‌توانی بخوری
گیرم که من این حرف‌ها را قبول کنم
به آفتاب صبح فردا چه می‌خواهی بگویی
آدم برفی پیر!

لینک مستقیم
     نظر شما     
سعید یوسفی ۰۳ آذر ۱۳۸۶
دومی جالب بود خیلی
بنیامین محمدی ۰۶ دی ۱۳۸۶
این آقا همون مسؤول بخش شعر فیروزه است؟
محمد مجتبی احمدی ۱۳ دی ۱۳۸۶
به آقای کاردر سلام برسونین و بگین مشتاق دیدار . . . (احمدی / کرمان)
نظر یک آماتور ۱۵ دی ۱۳۸۶
کوتاه اما بسیار دلنشین موفق باشی آقای کاردر
امین چند نفر ط ۲۲ دی ۱۳۸۶
سلام خداحافظی
سمیرا موسازاده ۱۸ فروردین ۱۳۸۷
خیلی خوب بود


     نظر جدید     

امتیاز شما :
 
عنوان : *
توضیح : *
* = ضروری


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام