نسخه چاپی ارسال به دوستان
     نوشته‌های پیشین     
پدرانی از جنس خوبی، مادرانی از جنس درد
رویا فتح‌اله‌زاده
بازتاب شینتویسم و بودیسم در داستان «مرثیه»؛ اثر یاسوناری کاواباتا
ریخت‌شناسی داستان‌های عهد عتیق
رضا نجفی
داستان‌واره‌ها و قصص
رضا نجفی
مقایسه تطبیقی قصه‌های عهد عتیق با قصص قرآنی
من تو را می‌خواهم
زهره موسوی‌نیا
نقد و بررسی پوسترها و نقاشی‌های جنگ جهانی
خوک‌ها و انسان‌ها
مهدی قربانی
تحلیل رمان قلعه حیوانات اثر جورل اورول


  
خوک‌ها و انسان‌ها
مهدی قربانی  ۱۳۸۷/۰۲/۰۹
تحلیل رمان قلعه حیوانات اثر جورل اورول

مقدمه
«جورج اورول» در سال 1903م. در هندوستان متولد شد. نام اصلی او «اریک بلر» و پدرش در شهر بنگال کارمند دولتی بود. در همان اوان کودکی به همراه خانواده به انگلستان بازگشت و اگرچه خانواده‌اش وضع مالی چندان خوبی نداشتند، ولی او را در یکی از مدارس خصوصی معتبر در شهر اتون ثبت نام کردند، بنابراین به عنوان پسر بچه‌ای فقیر در جامعه‌ی به شدت طبقاتی انگلیس در آن زمان رشد و پرورش یافت. در سال 1922م. به نیروی پلیس در کشور برمه پیوست. در آ‌ن‌جا بسیار مطالعه کرد و حقایق بسیاری درباره‌ی کشور برمه فرا گرفت و هنگامی که فهمید بریتانیا کشور برمه را بر خلاف خواست خود، زیر سلطه قرار داده و تحت استعمار خویش درآورده است از نقش خود در این کشور بسیار شرمنده شد و در سال 1927م، از شغل خود استعفا داد و تصمیم گرفت هرگز بدان جا باز نگردد.
 
جورج اورول بعدها تصمیم گرفت زندگی فقیرانه را تجربه کند و از این رو چندی را در میان فقرا، بی‌خانمان‌ها، بی‌کاره‌ها و کارگران فصلی لندن و پاریس گذراند و در کل به دلیل همین تصمیم و زندگی شخصی، مشقات و سختی‌های بسیاری متحمل شد. وی ابتدا از لحاظ سیاسی متمایل به «جنبش‌های چپ» شد و افکاری سوسیالیستی پیدا کرد. دلیل تمایل او به سوسیالیسم همان سختی‌ها و مشقاتی بود که در طول عمر خود کشیده بود. اورول به تدریج از چپ‌گرایی هم ناامید شد و دریافت که شعارهای سوسیالیستی و کمونیستی دستاویزی برای کسب قدرت بیشتر نیست.
 
بسیاری از آثار اورول بر اساس تجربیات وی نوشته و به رشته‌ی تحریر درآمده است. خاطرات دوران تدریس در مدرسه در رمان «دختر کشیش» انعکاس یافته و کتاب «نگه داشتن برگ در حال پرواز زندگی» او را به عنوان فروشنده‌ی کتاب توصیف می‌کند، اما جورج اورول به خاطر دو کتاب خود به شهرت رسید: کتاب «1984» و «قلعه حیوانات» که خمیر مایه‌ی اصلی نگارش این دو کتاب معروف، افکار ضدسوسیالیستی و پس از ناامید شدن ایشان از سوسیالیسم است.
 
خلاصه داستان
کتاب «قلعه حیوانات» در ظاهر داستانی درباره حیوانات است، اما در واقع در مورد انقلابی است که با شکست مواجه می‌شود. داستان با رؤیای عدالت اجتماعی و نوید تحقق آن شروع می‌شود. بیننده رؤیا، «میجر پیر» (خوک پیر) صاحب مدال و احترام است. موضوع سخنرانی او بیداد است؛ بیداد از سوی انسان. آقای جونز، صاحب مزرعه «مانر» فردی ستمگر است که از حیوانات مزرعه بیگاری می‌کشد، به آن‌ها غذای بخور و نمیری می‌دهد و در یک کلام به آن‌ها ظلم می‌کند.
 
روزی صاحب مزرعه و افرادش فراموش می‌کنند که به حیوانات غذا بدهند. حیوانات نیز که از گرسنگی بی‌طاقت شده‌اند به انبار علوفه هجوم می‌برند و هنگامی که صاحب مزرعه و افرادش برای تنبیه به سراغ آن‌ها می‌روند، با هجوم حیوانات مواجه می‌شوند و آن‌ها کنترل مزرعه را در دست می‌گیرند. خوکی به نام «ناپلئون» ریاست قلعه را قبول می‌کند، شعارها و قوانینی وضع می‌کند، اما از همان ابتدا به بی‌راهه رفته و وضع حیوانات نه‌تنها بهتر نمی‌شود، بلکه وخیم‌تر شده و مزرعه رو به نابودی می‌رود. ناپلئون از هیچ ظلمی روی‌گردان نیست؛ حیوانات را بی‌دلیل می‌کشد و حکومتی پلیسی و مبتنی بر وحشت را پایه‌گذاری می‌کند و در حالی که شعار حمایت از توده‌ها و برابری همگانی می‌دهد، خود و اطرافیانش از امتیازات ویژه‌ای برخوردارند.
 
ناپلئون به علت قدرت‌طلبی، اسنوبال - خوکی که نقش رهبر روشن‌فکر را بازی می‌کند – را نیز از صحنه خارج می‌کند. بزرگ‌ترین پروژه‌ی توسعه مزرعه (ساخت آسیاب بادی) شکست می‌خورد و هرچه زمان می‌گذرد فاصله میان حیوانات و کسانی که قدرت را در دست دارند بیشتر شده، قحطی و گرسنگی فراگیرتر می‌شود. شعارها و قانون‌های انقلابی، تحریف و به دست فراموشی سپرده می‌شوند و در نهایت ناپلئون که روزی انسان دوپا را بزرگ‌ترین دشمن حیوانات می‌دانست، دست دوستی به سوی آنان دراز می‌کند. اصلی‌ترین شعار انقلاب مزرعه [چهارپا خوب، دوپا بد] یعنی دشمنی با انسان‌ها را زیر پا می‌گذارد و در پایان داستان، در کمال ناباوری حیوانات، ناپلئون حتی نام مزرعه را نیز به همان نام قبلی یعنی مزرعه مانر تغییر می‌دهد.
 
داستان درحالی به پایان می‌رسد که حیوانات در ذهن خود به این نتیجه می‌رسند که از وضعیت اسف‌بار خود گریزی ندارند و هر کس بر آن‌ها حکومت کند، تفاوتی ندارد، چه این حاکم دشمن قبلی، یعنی انسان باشد و چه از میان خودشان.

 
تحلیل رمان
این رمان بازتاب اوضاع و احوال اجتماعی نویسنده و در واقع بازنمایی کامل اوضاع اجتماعی و سیاسی دوران اورول است که وی با استفاده از نمادهایی آن را به خوبی به تصویر می‌کشد. تصویری که اورول از مزرعه ارائه می‌کند با شرایط مردم روسیه در عصر انقلاب منطبق است و شخصیت‌های داستان را می‌توان درنقش یکی از سران، گروه‌ها و متفکرین شوروی یافت، به عنوان مثال میجر پیر، مظهر  مارکس و ناپلئون مظهر استالین و لنین، اسنوبال مظهر تروسکی است و بوکر نماینده طبقه کارگر و... .
 
دردهه‌های 1920 و 1930م. تعدادی از جامعه‌شناسان و سیاستمداران به بررسی مشهورترین انقلاب‌های غرب پرداختند. انقلاب 1640 انگلستان، 1776 آمریکا، 1789 فرانسه و 1917 روسیه.
 
این گروه از دانشمندان با مطالعه این انقلاب‌ها به یک سلسله الگوهای مشترک در تمامی این انقلاب‌ها رسیدند. تعدادی از مشاهدات آن‌ها در مورد تاریخ طبیعی انقلاب‌ها در موارد بسیاری معتبر از کار درآمد، به طوری که به مثابه نتیجه‌گیری تجربی در حکم قانون تلقی شده‌اند. این دانشمندان در اصل انقلاب را امری منفی می‌دانستند و خواهان تحول در جامعه هستند. جورج اورول بر اساس همین الگوها و متاثر از این قوانین طبیعیِ انقلاب‌ها، کتاب قلعه حیوانات را نوشته است.
 
 
 
پارادایم‌های مشترک در این نظریه عبارت‌اند از:
 
اول: قبل از انقلاب بلوک روشن‌فکران [روزنامه‌نگاران، معلمان، روحانیون، حقوق‌دانان و اعضای تحصیل‌کرده] ازحمایت رژیم دست برمی‌دارند و خواستار اصلاحات اساسی می‌شوند.
 
روشنفکران رمان قلعه حیوانات (چهار خوک به نام میجر پیر، ناپلئون، اسنوبال و سکوئیلر) هستند.
 
میجر پیر، خوک نر و برنده نمایشگاه حیوانات، آن‌قدر در مزرعه مورد احترام بود که همه حاضر بودند ساعتی از خواب خود را وقف شنیدن حرف‌های او کنند. (صفحه 7 و 8)
 
میجر پیر خواستار تحقق عدالت و اصلاحات اساسی به نفع حیوانات است؛ «رفقا! آیا مثل روز روشن نیست که تمام نکبت این زندگی ما، از ظلم بشری سرچشمه گرفته؟ بشر را از میان بردارید و مالک دسترنج خود شوید. فقط از آن پس می‌توانیم آزاد و ثروتمند گردیم. چه باید بکنیم؟ بسیار ساده است باید شب و روز، جسماً و روحاً برای انقراض نسل بشر تلاش کنیم. رفقا! پیامی که من برای شما آورده‌ام، انقلاب است». (صفحه13)
 
«این سه [ناپلئون، سنوبال، و سکوئیلر] تعلیمات میجر را به صورت دستگاه فکری بسط داده بودند و بر آن نام «حیوانگری» گذاشته بودند. چند شب در هفته پس از خوابیدن جونز [صاحب مزرعه] در طویله جلسات سری داشتند و اصول حیوانگری را برای سایر حیوانات شرح می‌دادند». (صفحه20)
 
دوم: سقوط واقعی رژیم با بحرانی سیاسی حادّ آغاز می‌شود که نتیجه ناتوانی حکومت برای حلّ بعضی از مشکلات اقتصادی، نظامی یا سیاسی است و نه نتیجه اقدام مخالفان انقلابی؛ چنانچه نویسنده در داستان می‌آورد، انقلاب حیوانات به طور کامل اتفاقی و بر اثر غفلت صاحب مزرعه در رسیدگی به حیوانات است:
 
«برحسب اتفاق، انقلاب خیلی زودتر و بسیار ساده‌تر از آن‌چه انتظار می‌رفت به ثمر رسید. در