نسخه چاپی ارسال به دوستان
     نوشته‌های پیشین     
آبستره جلوه‌ای از هنر نوگرا
زهرا دریایی
آشنایی با سبک آبستره
بالاتر از عقل
مجتبی مطهری الهامی
زیبایی‌شناسی دین و رفتارهای فردی
خوشایندِ بی‌واسطه
سید رضی موسوی گیلانی
تحلیل امر والا و امر زیبا از دیدگاه ایمانوئل کانت
تجربه زیبایی شناختی؛ مسئله‌ی محتوا
نوئل کَرول؛ برگردان علی عامری مهابادی
چهار رویکرد مهم در تعریف تجربه‌ی زیبایی‌شناختی؛ بخش چهارم: رویکرد محتوا محور
تجربه‌ی زیبایی‌شناختی؛ مسئله‌ی محتوا
نوئل کَرول؛ برگردان علی عامری مهابادی
چهار رویکرد مهم در تعریف تجربه زیبایی‌شناختی؛ بخش سوم: رویکرد ارزش‌‌شناختی


  
هنر در مطابقت با واقعیت
  ۱۳۸۶/۰۳/۱۷
سخنان آیت‏الله جوادی آملی همراه با یادداشت‏های سید مرتضی آوینی

اشاره
گاه وقتی گذار به گذشته گوشه‌های پر نوری فرا روی آدمی می‌گشاید که گویی اکنون با طراوات و شاداب – فارغ از گذر ثانیه و ساعت، چون فرصتی کم‌یاب امکانی است برای شستن نفس و تازه شدن...
مطلب زیر یکی از همان گذشته‌های پاکیزه و پر نور اما مهجور است. خوب است گاهی پنجره‌را رو به گذشته باز کنیم... بهانه‌های روشن بسیارند...
ظهر جمعه پنجم اسفند ماه 67، توفیقی دست داد که رسیدیم به خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی). کسالتی داشتند که باعث شده بود تا ضبط دروس تفسیر موضوعی قرآن قطع شود، اگرچه ما را از سر لطف پذیرفتند و در تمام طول جلسه این شرم با ما بود که نکند ایشان را آزرده باشیم. آینه ‌دانی که تاب آه ندارد... با این همه، اشتیاق‌مان بر شرم غلبه داشت و رفتیم و در همان محل ضبط درس‌های تلویزیونی، نشستیم در انتظار تا سایه ‌ایشان بر سرمان افتد و افتاد. وجود مبارک ایشان که باران است؛ ما را امید بود که شوره‌زار نباشیم.
سوالات ما بسیار بود که از پیش نوشته بودیم و تقدیم داشتیم. سوالات آن همه بود که مزاحمت ما، هر چند هفته یک بار مکرر شود، اما وقت ایشان تنگ بود و بهتر بگوییم، سعادت ما نایار و روزی‌مان تنگ و سهم‌مان از عطایای بهشتی وجود مبارک ایشان، همین اندک... که باز هم بسیار است، بسیار. شکر.
ایشان سخنانی فرمودند، شامل پنج – شش فصل، و هر فصل نیازمند تفسیر فراوان؛ که به اجمال برگزار شد.
بی‌قول مساعدی برای مزاحمت‌های بعدی. تا باز قسمت چه باشد.
متن سخنان ویراسته شد، اما از آن‌جا که فرمایشات و تعبیر حکیمانه استاد، با مصطلحات ژورنالیستی روز مطابقت ندارد، لازم است که کسی نقش میانجی را برای تطبیق آن دو، بر عهده بگیرد، برای ممانعت از سوء تعبیر و برای استفاده هرچه بیشتر از جواهر کلام ایشان. این وظیفه برگرده حقیر افتاد، با وجود قلت بضاعت... و چاره‌ای نبود.
سید مرتضی آوینی
***
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهدی لولا ان هدانا الله
 
اصل اول: بهترین هنر، که به نوبه خود صنعت است، آن است که مطابق با طبیعت باشد(1). هر عملی که انسان انجام می‌دهد، اگر «مطابق با واقع» باشد، زیباست و اگر نه، نازیباست(2). جهان‌بینی و تفکری که دارد، اگر مطابق با واقع باشد «ثواب است و حق»، و اگر نه «خطاست و باطل» سخنی که می‌‌گویید، اگر مطابق با واقع باشد «صدق» است و اگر نه (کذب) . . . عواطف و احساساتی هم که دارد، اگر مطابق با حقیقت باشد، صفاست و اگر نه جفاست. «صنعت» هم اگر مطابق با واقع باشد «هنر زیبا» است و اگر نه نازیباست.(3)
اصل دوم: پس ما آن‌گاه می‌توانیم «سخن» خوب بگوییم، خوب فکر کنیم و «صنعت» خوبی ارائه بدهیم که واقع را درست بشناسیم . . . و اگر کسی واقع‌شناس نباشد صنعت‌گر ماهر نیز نخواهد بود.(4)
اصل سوم: واقع‌شناسی یا طبیعت‌شناسی گوناگون است؛ یک انسان موحد آسمان و زمین این نظام آسمانی و کیهانی را طوری می‌شناسد و انسان غیر موحد طوری دیگر. همه علوم و هنرها به جهان‌بینی انسان بر می‌گردد اگر متفکری بر این باور باشد که نشئه هستی فقط در ماده خلاصه گشته، و انسان هم تا نفس می‌کشد زنده است و پس از آن نابود می‌شود سخن او مناسب فهم اوست؛ کارش هم، «صنعت»اش هم. و اما اگر باور داشت که جهان هرگز در نشئه طبیعت خلاصه نمی‌شود و ماورایی دارد که برای همیشه ثابت است و مرگ، نه نابودی بلکه آغاز ولادت انسان است آن‌گاه سخنی که می‌گوید و هنری که عرضه می‌کند، جاودانه است.(5)
اصل چهارم: بر اساس بینش دینی، انسان جهان را به مثابه «آیتی برای حق» می‌شناسد، نشانه‌ای برای حق و چون جهان شناسی‌اش در حقیقت «آیت شناسی» بود، هنرش نیز هنری خواهد شد آیت حق.
آیت یعنی علامت و نشانه. نشانه‌ها نیز چند قسم‌اند که قسمی از نشانه‌ها قراردادی‌اند و کاری به حقیقت و واقعیت ندارند، نظیر آنکه در ارتش، فلز مخصوصی را بر دوش افسران نصب می‌کنند به نشانه سروانی یا سرهنگی . . . که در کشورهای گوناگون نیز متفاوت است.
هر کشوری برای خود علامت مخصوصی دارد. پرچم نیز یک قرارداد و یا نشانه اعتباری است و هر کشور نیز برای خود پرچم خاصی دارد. اعتباری قراردادهایی هستند که به وسیله خود مردم وضع گشته است، چنان که مؤسسات و بنیادها نیز، هر کدام دارای آرم و نشانه خاصی هستند. این‌ها را آیت‌های قراردادی می‌گویند. قسم دیگر آیت‌های واقعی و طبیعی است که ابتناء بر قرارداد ندارد. این قسم از آیات چون مربوط به جهان خارج هستند و خارج از حوزه قرارداد و اعتبار، برای همگان قابل فهم نیستند. فی المثل «چمن» نشانه «وجود آب» است این دیگر قرارداد کسی نیست که مثلاً بگوید در شرق، چمن نشانه وجود آب باشد و در غرب نباشد، و یا در گذشته نشانه وجود آب بوده باشد و اکنون نباشد. این طور نیست. اگر از جایی «دود» بلند شود، نشانه «آتش است. این‌ها نشانه‌هایی هستند «تکوینی و واقعی» و غیر وابسته به قرارداد. اگرچه این علامات و نشانه‌های تکوینی نیز آیت بودن‌شان موضعی و موسمی است، یعنی مادامی که چمن «سبز» است نشانه‌ای است بر وجود آب اما چون پژمرده شد، دیگر دلالت بر وجود آب ندارد. دود نیز مادام که مبدل به هوا نشده، نشانه وجود آتش است؛ اما از آن پس، دیگر دلالت بر آتش ندارد. قرآن کریم سراسر جهان را آیت حق می‌داند و این نه از قبیل نشانه‌های اعتباری است – نظیر پرچم و درجه‌های افسران – و نه آن‌چنان که چمن به وجود آب دلالت دارد چرا که چمن فقط چند صباحی آیت آب است، اما پیش از سبز شدن و بعد از پژمردن و خاک شدن و از بین رفتن، دیگر وجود آب را نشان نمی‌دهد. اما سراسر جهان از نظر قرآن کریم آیت و نشانه خداست. هر شی در هر زمان در هر زمین. در هر حالتی، در هر شرایط و در هر وضعی نشانه خداست.
این چمن آن‌گاه که سبز نشده بود، آیت حق بود، اکنون که سبز است آیت خداست فردا که پژمرده شد باز هم آیتی است برای خدا؛ هر موجودی در هر شرایطی نشانه خداست و نه‌تنها ظاهرش که باطنش نیز خدا را نشان می‌دهد؛ و نه تنها اولش که آخرش نیز دلالت بر خدا دارد چرا که خداست هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن.(6)
حال اگر هنری مطابق با طبیعت یا عالم واقع باشد زیباست چرا که طبیعت، یعنی جهان خارج، خدا را نشان می‌دهد. اگر انسان در هنری که عرضه می‌کند، نتواند مخاطب خویش را به مبدا و معاد متوجه سازد، هنرمند خوبی نیست. اگر در سخنی که گفته می‌شود ذکری از خدا در میان نباشد، سخن زیبایی نیست. چرا که مطابقت با واقعیت ندارد. در هر هنر باید این معنا تعبیه شود که این موجود به یک مبدا غیبی اشاره دارد و این کار شدنی است؛ این که هنر انسان فی المثل نشان دهنده رشدی باشد که در اثر ارتباط با حق روی می‌کند و یا هبوطی که در اثر روی گرداندن از حق، پیش می‌آید و مانند آن. این‌ها یک سلسله اصل و فرعی است که در یک فصل از مبحث می‌گنجد. فصل دوم بحث ما به شرایط خاصی که ما در آن به سر می‌بریم باز می‌گردد؛ شرایطی، که در آن آثار ایثار و فداکاری مردم کشور ما مشهود است. در این شرایط، هنر ما بیش از هر چیز باید نماینده این مقاومت الهی مردم باشد و آن را درست، آن طوری که هست، عرضه کند. یعنی آن طوری‌که «آزادی» به صورت یک «هنر ممثل در بیاید،(7) «استقلال» صورت ممثل پیدا کند، اعتماد به خدا و بی‌اعتمادی به شرق و غرب، همان طور . . . .
و اما فصل سوم بحث این است: دیدید که یک هنرمند ضد دین، چگونه مردم را بر علیه دین شوراند.(8) همان‌طور که می‌توان با هنر به جنگ قرآن رفت و دنیا را شوراند، همان‌طور هم که می‌توان با هنر به خدمت قرآن آمد و جهان را جذب کرد. این کتاب «آیات شیطانی» به عنوان کتاب سال در انگلستان شناخته شد و بعضی نشریات هم اصرار داشتند که آن را تحفه ادبی عصر بدانند. اگر دشمن با سلاح خاصی به جنگ آمد، قوای اسلام هم باید با همان سلاح مماثل به جنگ با او برود. مادام که آن‌ها موشک نمی‌زدند، ایران نیز در اندیشه فراهم کردن موشک نبود. مادام که آن‌ها به خلیج‌فارس نیامده بودند، ایران نیز در اندیشه ساختن قایق‌های تندرو نبود، و مانند آن‌ها. کتاب‌های فراوانی در حقانیت قرآن کریم و اعجاز آن نوشته شده است، اما در جواب سلاح هنر باید با هنر به میدان آمد. ممکن است مسلمان‌ها در آینده‌ی نه‌چندان دور فتوای امام امت را اجرا کردند و «خطر سلمان رشدی» را از بین بردند اما یک سلمان رشدی دیگر رشد خواهد کرد. وقتی که خبر هلاکت «حجاج بن یوسف ثقفی» رسید بعضی از مردمان آن عصر گفتند «اللهم انک امته فمثل ما سنته» خدایا حجاج را از بین بردی، طرز تفکر او را نیز از بین ببر، که دیگر حجاج دیگری نیاید. اما همان‌طور که محققین، در حوزه و خارج از حوزه در طول این سال‌ها کتاب‌های عمیقی نوشته‌اند و یا در دست نوشتن دارند، اهل هنر نیز باید کاری کنند که با سلاح هنر پاسخ مناسب دشمن داده شود. هنر حقیقی آن است که مطابق با نظام طبیعی باشد و قرآن کریم نیز چنین کتابی است. هیچ مطلبی در قرآن نیست که کسی نفهمد درس خوانده یا درس نخوانده. در کتاب‌های عقلی مطالب فراوانی قرآن کریم هیچ مطلبی این چنین نیست و این هنر اعجاز قرآن کریم است(9) زیرا که قرآن کریم، اگرچه آیات فراوانی دارد که جز قلیلی از مردم نمی‌فهمند، اما مضامین همان آیات بلند را در آیاتی دیگر به صورت داستان یا مثل تبیین کرده است. «مثل» برای تنزل دادن سطح مطلب خیلی موثر است، مطلب تا در دسترس فهم قرار نگیرد که انسان نمی‌فهد و تا نفهمد که «لذت» نمی‌برد. همان مطالب بلند را قرآن کریم در آیات دیگر به صورت مثل ذکر می‌کند که «تلک الامثال نضربها للناس» و یا «لقد ضربنا فی هذا القرآن للناس من کل مثل»(10)
پس قرآن کریم با سایر کتاب‌های دیگر فرق دارد. کتاب‌های علمی، یک‌دست علم است و استدلال، و دیگر سخن از مثل و امثال ذلک نیست. لذا این کتاب‌ها را تنها متخصصان آن رشته می‌فهمند. اما قرآن کریم همه «معارف» را در عین حال که به صورت «برهان» بیان کرده است، ممثل فرموده که در دسترس همگان قرار گیرد. الان بهترین کار آن است که انسان چه از طریق «هنر گویا» و چه از طریق «هنر صامت»(11) توطئه شوم دشمنان را برطرف کند و از عهده ادای دین خویش نیز برآید.
فصل چهار: بحث باید به جسم و روح و تأثیرات متقابل آن‌ها در یکدیگر باز گردد. جسم و روح دو موجود جدا از هم نیستند، بیگانه با یکدیگر. آثار هر کدام به خوبی در دیگری ظهور پیدا می‌کند. آثار نازل‌تر از هنر، یعنی خوردن و خوابیدن و . . . که مربوط به بدن هستند، یقیناً در روح اثر می‌گذارند، چرا که همین افعال بدنی است که به صورت روح در می‌آید. فی المثل غذای حرام هرگز به اندیشه پاک مبدل نمی‌شود. این طور نیست که انسان بدنی داشته باشد که غذا می‌خواهد و روحی داشته باشد که می‌اندیشد و این دو منفک از هم دیگر باشند، این طور نیست. زیرا همان غذای امروز است که در آینده به صورت فکر ظهور پیدا می‌کند و بعد از فکر، در مرحله بعد به صورت اعتقاد ظاهر می‌شود و دیگر ممکن نیست که غذا ناپاک باشد، اما فکر پاک دارید.
دیدنی‌ها شنیدنی‌ها و گفتن‌ها همه و همه این چنین است. «هنر نیز مستقیماً از روح مدد می‌گیرد و در روح اثر می‌گذارد.» آن‌چه را که چشم می‌بیند و گوش می‌شنود اگر پیام الهی نداشته باشد خواه‌ناخواه روح را تیره می‌کند.(12)
فصل پنجم: اگر چیزی پیام خدا را شامل بود، زیباست و قرآن کریم «سر زیبایی اشیاء» را در آن می‌داند که از «کمال مطلق» خبر می‌دهند. چیزی در عالم نیست که زیبا نباشد، چرا که در قرآن کریم این دو اصل در کنار یکدیگر ذکر شده است: یکی آن‌که هرچه مصداق شیء است، مخلوق خداست، که فرمود «الله خالق کل شیء»؛ و دیگر این‌که هر چه را که خدا آفریده است زیباست؛ که فرمود (الذی احسن کل شیء خلقه)(13) پس «نازیبایی» در عالم نیست و زیبایی هم یک «امر نسبی» است تا برسیم به «زیبایی مطلق» که مخصوص ذات اقدس الهی است . هر آن‌چه با قوای مدرکه انسان هماهنگ باشد برای آن‌ها زیباست. سامعه باصره قوه خیال نیروی وهم و قوه عاقله . . . .
هر آن‌چه با این قوای قوای مدرکه (14) «هماهنگ» باشد برای آن‌ها زیباست. اما «بهترین هنرها» آن است که «جامع همه کمالات» باشد، یعنی در عین حال که سمع و بصر را تغذیه می‌کند خیال و وهم را رعایت کند «حرمت عقل» را نیز می‌نگرد. یعنی هنر کامل آن طور نیست که حرمت عقل را رعایت نکند.(15) افعال انسان بیان روحیات و مکنونات اوست. بیان معرفی از حضرت امیر سلام علیه رسیده که (المرء محبوء تحت لسانه) یعنی هر کس زیر زبانش نهفته است. و یا همان مثال معروفی که گفته‌اند اگر تلنگری به کاسه سفالی برسد معلوم می‌دارد که پخته است یا گل خام است، سالم است یا ترک خورده؛ و اگر ترک دارد، این ترک از درون اوست یا از بیرونش. سخن نیز نشان می‌دهد که آن صاحب سخن صادق است یا کاذب. هنر و صنعت نیز همین طور است؛ علم نیز. یک طبیب که نسخه می‌نویسد نیز اگر هوالشافی معتقد باشد نسخه‌‌اش پیام دارد و اگر نه . . . اگر به (اذا مرضتم و هو یشفیکم) معتقد نباشد و فی المثل عنوان کند که شفا