نسخه چاپی ارسال به دوستان
     نوشته‌های پیشین     
من یوسفم پدر!
محمود درویش؛ برگردان عبدالرضا رضایی‌نیا
عاشق بد اقبال
محمود درویش؛ برگردان محمدرضا ترکی
هایکوهای تابستان
برگردان سید احمد نادمی
چند هایکو از شوگیو تاکاها
درخت بادام
برگردان اصغر نوری
چهار شعر از ایو بون‌فوا
آخرین والس
اصغر نوری
برگردان ترانه‌ای از «بوریس ویان»


  
طبقه‌ی محروم
کارلوس جرمان به‌ئی؛ ترجمه‌ی فریده حسن‌زاده مصطفوی  ۱۳۸۶/۰۸/۰۸
(از زبان یک کارگر ساده) شعری از کارلوس جرمان به‌ئی (1927) شاعر آمریکای لاتین

من، مادر، و دو برادرم
و بسیاری از دوستانم
هر گاه به جایی پناه می‌بریم
زیر ِ پای ما چاهی بزرگ دهان می‌گشاید
زیرا بالای سر ِ ما، همه چیز صاحب دارد،
و همه چیز پشت ِ درهای بسته و قفل شده
به خواب و خیال و آرزوهای ناممکن پیوسته.
 
زیرا بالای سر ِ ما همه چیز خریده شده:
سایه‌ی درخت‌ها، گل‌ها،
میوه‌ها، بام‌ها، اتومبیل‌ها،
آب‌ها، مدادها،
 و ما را گریزی از فرورفتن نیست
در اعماق زمین
و پایین‌تر حتی،
دورتر و دورتر از مالکان،
لای دست و پای موجوداتِ حقیر.
 
زیرا بالای سر ما
آن‌ها همه چیز را صاحب شده‌اند،
نوشتن را، خواندن را، رقصیدن را
قشنگ حرف زدن را،
و ما با چهره‌ای که از شرم سرخ شده است
آرزویی جز ناپدید شدن
و پیوستن به ذرات ِ نامرئی نداریم.

لینک مستقیم
     نظر شما     

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

     نظر جدید     

امتیاز شما :
 
عنوان : *
توضیح : *
* = ضروری


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام