نسخه چاپی ارسال به دوستان
     نوشته‌های پیشین     
سه ساعت بین دو پرواز
ترجمه: بابک تبرّایی
داستانی از اف. اسکات فیتزجرالد
رئیس جمهور
ترجمه: شیوا مقانلو
داستانی از دونالد بارتلمی
فیلم
ترجمه: شهریار وقفی‌پور
داستانی از دونالد بارتلمی
مورچه‌ی محتضر
ترجمه اثمار موسوی‌نیا
افسانه‌هایی از ایتالو ازووو
وطن‌دوستی یعنی نفرت از وطن‌های دیگر
برگردان علی عبداللهی
پنج داستان کوتاه از برتولت برشت


  
گل‌های پیچک
بروزهالند راجرز؛ ترجمه‏ی عاطفه منصوری  ۱۳۸۶/۰۳/۱۶
داستان کوتاه

- می‌خواهم حکایتی برایت بگویم.
- به جایش یک معما بگو. قصه‌های تو هیچ وقت، معقول و قابل درک نیست.
-اگر با دقت گوش کنی قابل درک هستند، نه فقط به این‌که چه چیزی می‌گویم بلکه به چیزهایی که نمی‌گویم.
-حالا این حکایتت در مورد چیست؟
-خوبی و بدی.
- گوش می‌کنم.
-در روزگاری مرد خوبی بود. وقتی او مرد…
- یک دقیقه صبر کن. منظور تو از خوب چیه؟ پارسا و پرهیزکار بود؟
-مطمئن نیستم.
-پس چطور خوب بود؟ اساس اخلاقیاتش، چه بود؟
- خوبی و درستی ممکن است اساسی فلسفی داشته باشد به جای این‌که بر اساس مذهب باشد.
- او چه کار می­کرد که خوب بود؟
- بخشنده بود. وقتی مردم نیازمند را می‌دید، هر چیزی که در توانش بود به آن‌ها می‌داد.
-هه، من مردمی را می‌شناسم که ابداً به کسی کمک نمی‌کنند چون که اعتقاد دارند از عهده‌اش بر نمی­آیند و در توان‌شان نیست.
- او صدمات و خساراتی را که بهش وارد می‌شد اگر منطقی و معقول بود، می­بخشید.
- آن‌چنان که اگر کسی به یک گونه‌ات سیلی زد گونه دیگر را نیز جلو ببر، اما فقط وقتی که منطقی باشد؟
- بله درسته، اگر بیگانه‌ای بچه­ی تو را با چاقو بزند آیا تو فوراً به او می­گویی تو را بخشیدم؟ آیا بچه­ی دیگرت را هم پیش او می‌فرستی؟
- البته که نه.
- خوبی و نیکی ساده نیست. اما او خوب بود. وقتی مرد، و در جنگل تنها بود.
- صبر کن، اگه آدم خوبی بود پس چرا در کنار آن‌هایی که دوستش داشتند نمرد؟
- این‌طور نشد. او به تنهایی زیر یک درخت مرد، و جسدش در آن‌جا مخفی ماند.
- دنبال او گشتند؟
- او را نیافتند. باقی مانده­ی جسدش گوشه­ای افتاده بود. حشرات و کرم‌ها لباس‌هایش را زیر خاک بردند. موش‌ها اسکلتش را جویدند. اکنون، آن‌جا پیچک‌هایی سبز شده. از خاکی که روزگاری آن مرد خوب آن‌جا بود، صدها گل آبی‌رنگ رشد کرده.
-رهگذران در آن‌جا احساس آرامش می‌کنند.
- شاید. در همان زمان، مرد بدی نیز زندگی می‌کرد. وقتی مرد…
- بد به چه معنایی؟
- متضاد اولی.
- طماع؟
 - او بد بود. و مرگ در جنگل به سراغش آمد.
- در همان جنگل؟
- بله.
- چگونه مرد؟ سنگسار شد؟
- تنها مرد.
- او باید اعدام می‌شد.
- این‌طور نشد. او تنها مرد و جسدش نیز مخفی ماند.
- شرط می‌بندم که هیچ کس به دنبال او نگشت.
- بدترین حاکمان هم ستایش‌گرانی دارند. به هر حال، هیچ کس او را نیافت. و اکنون از خاکی که از جسم او بوده پیچک‌ها جوانه زده‌اند.
- پیچک؟ می‌بایست خار در آید.
- نه خار نبود. مثل اولی پیچک جوانه زد.
- در هر صورت در این دو مکان نباید احساس یک­سانی وجود داشته باشد. رهگذرانی که از روی فرشی از گل‌های فرد دوم می­گذرند و احساس بدی خواهند داشت.
-آیا می‌توانی روی یک قبر بایستی و ویژگی­های غریبه­ای که نامش بر روی سنگ نوشته شده است را بدانی؟
- البته که نه. اما این یک حکایت است. قرار است چیزی را با مثال نشان دهد.
- این کار را کرد.
 

*بروس هلند روگرز Bruseholland Rogers)) در یوجین (ایالت اورگان آمریکا) زندگی می‌کند. داستان‌هایش تاکنون دو جایزه Nebula را برده است. جایزه Bram stocker و جایزه Pushcart . روگرز تا کنون سه مجموعه­ از کارهایش را منتشر کرده است: «داستان‌های وقت خواب برای تاریک کردن رویا های‌تان»، «بادهایی بر فراز بهشت» و «تیرهای شعله‌ور»


لینک مستقیم
     نظر شما     

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

     نظر جدید     

امتیاز شما :
 
عنوان : *
توضیح : *
* = ضروری


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام